گمان می کنم
برای
زایشِ
فکر
ذهنم
باید
سزارین شود.
افکارِ خطرناک
طبیعی
زاییده
نمی شوند!
I think
for
notions birth
my mind
must be
done cesarian operation
dangerous notions
arent born
naturally
عفریته،هنوز ناتوانم
از فهمیدنِ
این که
من عاقل ترین کودن دنیا هستم
یا
کودن ترین عاقل دنیا
تو می دانی؟
عفریته،عقلانیت زجر آور است
و
حماقت تخدیر کننده
اکنون در ورطة جنون غوطه ورم
جنونی که حاصل دانش و جهالت است.
چه هولناک است!
قرابتِ خدا و شیطان
چنانکه
اگر شیطان را
انکار کنی
خدا را هم
انکار کرده ای.
دلیل خویشاوندی
من
با
تو
یک همخوابگی شبانه
یا
شاید هم روزانه است
دلیل
خویشاوندی من
با
تمام
دنیا
همین است
همیشه
برای همه چیز
دلیل منطقی لازم نیست.
عفریته من اکنون در قرن هیچمم تو در چه قرنی هستی؟
من در قرنی هستم که در بهای بوسه ای جانی طلب می کنند
و
فریاد الغیاث حسرت حنجره های زخمی است
من در قرن وصل دوستداران هستم
اما به هر سو که می نگرم دوستداری نمی بینم
در قرنی زیست می کنم که عیب جوان و سرزنشِ پیر
مشغله ی هر روزة پیرها و جوانهاست
هی عفریته
تصمیم گرفته ام در چشمانت بمب گذاری کنم
چون در قرن من بمب ها منادی فراموشیند
هنگامی که
دایره ها
حریم یکدیگر
را
می شکنند
طبیعت
بی صدا
فرو می ریزد
و
حَدِ
انسان
به سمتِ
صفر میل می کند.
پ.ن:همین!
دوست دارم
بدانم
عمقِ نگاهم
چقدر است
یک
میخِ ده سانتیمتری
بر می دارم
در چشمانم
فرو می کنم
تمامِ ده سانت
فرو می رود
اووووووووووووووو
چه نگاهِ عمیقی دارم.
میخ را در می آورم
اما
دیگر
نگاهی برایم باقی نمانده.