بیا
گربه برقصانیم
دمِ سگ را بجنبانیم
عجب
چرت دل انگیزی (چ در واژه ی چرت را هم می توان مضموم خواند و هم مکسور!)
بیا
هم را بخندانیم
بزن تیری
به تاریکی
که از
تن ها
صدا خیزد
و از
فریادِ صد مرده
رفیقان را برنجانیم
مکن شمشیر در چشمت
که چشمانت شرر بار است
و با
شور دو چشمانت
خدایان را بخوابانیم
بیا
خود را بچرخانیم
بیا
خود را بگردانیم
چه مصلوبِ خوش اندامی
بیا
میوه بگندانیم!
مزن آتش به خرمنگاه
که گندم آرزو دارد
و از
محصولِ هر خوشه
حریصان را بمرگانیم
بِکِش نقشی ز آوازی
که با ما می کنند بازی
حریفانِ زبان تازی
و از آزار هر آواز
حریفان را بخشکانیم
بیا دل را بجوشانیم
بیا می را بنوشانیم
زهی زنجیرِ تک حلقه
بیا
آمپِر بچسبانیم!
بکن تزویر در نخجیر
که طعمه معصیت دارد
و در تقسیم هر طعمه
رقیبان را بپیچانیم
بکُش سردارِ عصمت را
که خون عاشقان ریزد
و از
خشمِ دروغینش
نجیبان را بترسانیم
بیا
بیا دیگه
بیا گربه برقصانیم
بیا آتش بسوزانیم.

پ .ن ۲:من در بند ساختار نیستم !
پ.ن ۳:آخه این خزعبلات که شعر نیست یه مشت واژه هست که من آنها را کثیف کرده ام همین
پ.ن ۴:نمی دونم چند تا پی نوشت دیگه باید بنویسم.
ریشم
و
ریشه ام
را
می زنم
و
خون
قطره
قطره
از
صورت
و
سیرت
فرو می ریزد
در
مدفنِ
گِل
آری
اصلا حات
این چنین است.
پس ماندة
لبهای ترک خورده ات
بر رویِ
ته سیگار
به جا مانده
آن را
قاب می گیرم
و
به دیوار می زنم
دیوار
تَرَک بر می دارد
شاید که
دیوار
لب باز کرده است.
در اینجا
جناسِ نجاست ها
به خوبی برقرار شده است
یک هارمونیِ تهوع آور
از
کنارِ هم قرار گرفتنِ مهره هایِ شطرنج
شطرنجی که تمام مهره هایِ آن سیاه است
و تمامِ خانه ها سفید
آن قدر سفید که چشمم را می زند
آن قدر تمیز
که
دوست دارم آن را لکه دار کنم
و
حسی غریب می گوید
که باید
تمامِ آن مهره هایِ سیاه را
بشکنم
بدونِ اینکه
مراعاتِ نظیر کرده باشم.
عفریته،
اقرار کن به آب تنی در گندآبة تطهیر
اقرار کن به قدم زدن در کوچه هایِ ترک خوردة بی خواب
دروغ بگو عفریته،
دروغ بگو
تو را نمی کشم،
شکنجه ات نمی دهم
به تمامِ راستگویی هایت اقرار کن
به دروغ
مجالت می دهم
فرار کن عفریته از گندابة تطهیر
از کوچه های ترک خورده
به دروغ
توصیه کتاب: سیمای مرد هنرآفرین در جوانی اثر جیمز جویس
بعد از
ترکِ همگانی
او
برایِ اولین بار
شروع کرد.........
بدونِ توجه
به
روشنایی هایِ شهر
در
عصرِ جدید
پله های
پل
هوایی
را
جویده و نجویده
بالا رفت
به
اوج
پا گذاشت
تهوع و
سرگیجه
با
جان پناه کوتاه و بی تحمل پل
تبانی کردند
و سقوط............
او
اولین نفر بود
که بعد از ترک همگانیِ سیگار
از دکة روزنامه فروشی
به جایِ روزنامه
سیگار خریده بود.
توصیه کتاب: دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم (نه داستان) اثر جی دی سالینجر