تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار

پیرزنِ شاعر تصمیمش را گرفته بود

 

تصمیمی مبنی بر سرودنِ شعری تازه

 

برای توجیه عشقش به جوانی بیست ساله

 

شعر را سرود با مضامینِ دگرگونی و رستاخیز

 

از شعر استقبالِ گسترده ای شد

 

تمام روزنامه ها  و مجلاتِ ادبی آن را چاپ کردند

 

شعری که پس از چندی سبب بوجود آمدن انقلابی بزرگ

 

و سرنگونی حکومت گردید

 

اما پیش از این اتفاقِ بزرگ

 

پیرزن مرده بود

 

اتفاقی که هیچ گاه او در پیِ آن نبود.

 

پ.ن: پیرزن در پی مرگ نبود یا سرنگونی؟!!!


عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

 

مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343

 

+ تراوش شده درجمعه 1386/12/24;ساعت ; توسط امیر; |

عفریته،

 

هوایم را داشته باش

 

که می خواهم

 

در شهرِ هواخواهان

 

ریه هایم را قسمت کنم

 

با همه

 

هوایم را داشته باش

 

که سوزِ این هوا

 

سیب ها را به صخره ها چسبانده

 

هوایی در سر

 

هوایی در من

 

هوایم را داشته باش

 

و

 

آن را از کف نده

 

ملکول ملکول

 

جمعیتِ هوا

 

برایت هورا می کشند

 

هوا را از دست نده

 

و بر آن افتخاراتت را بیآویز

 

که چیزی

 

غیر از آن نخواهی داشت.

 

 

+ تراوش شده درجمعه 1386/12/24;ساعت ; توسط امیر; |

ای غایتِ آغایی!

 

ابلیسِ اروپایی!

 

دستارِ مرا پُر کن

 

اشعارِ مرا گُم کن

 

سنگی بزن و بشکن

 

این بی سر و سامان را

 

مفیستویِ عیاری!

 

تو گزمة طراری!

 

خوش شبدرِ کراری!

 

زخمی بزن و خون کن

 

این دل، دلِ تنها را

 ای پیل تنِ جالب

 

هر لحظه شوی غالب

 

سیلی بزن و در رو

 

مغلوبِ هراسان را

 

من روسیَه و خوابم

 

تو کاشفِ گردابی

 

چرخی بزن و خر کن!

 

این مجمعِ خوبان را

 

ای پُر برکت اندوه

 

وی صورتِ تو کندو!

 

یاری بده شب هنگام

 

این دزدِ مسلح را

 

زنجیر به پا بستی

 

همواره خدا هستی

 

خیز و نمک آجین کن

 

این زخمِ بلاهت را

 

تو هیتلرِ طنازی!

 

بودایِ هوسبازی!

 

تکریم و شفاعت کن

 

عیسا و یهودا را!

 

در معرضِ رگباریم

 

رو سویِ که بگذاریم؟

 

تطهیر و گل آذین کن

 

این محبس و زندان را

 

دو دوی تو را چی چی

 

گفتیم و ندا آمد

 

بس کن دگر ای انسان

 

وین نعره و عر عر را!

 

 

 Music download

 Singer: chris rea

 Genre: blues

 Album: God's Great Banana Skin

+ تراوش شده دریکشنبه 1386/12/12;ساعت ; توسط امیر; |

بوی گاز و سرگیجه ای ملتهب (همیشه) را به یادش می آورد

 

با موهایی پریشان هنوز شیرِ گاز را (باز) نگاه داشته بود و عرق ریزان

 

در فکرِ

 

(باز همیشه) بود

 

داشت مرگی بی رنگ در وجودش می خزید

 

که ناگهان پسربچه ای گذر کرد و پرسید:

 

-مامان امروز غذا چی داریم؟-

 

توصیه ی کتاب: واقعیت چیست؟ اثر گراهام گرین 

 

+ تراوش شده دریکشنبه 1386/12/05;ساعت ; توسط امیر; |