مواد اولیه
را به دستِ چه کسانی می سپارید؟
اطمینان حاصل کردن از
حسن نیتِ
افراد دست اندر کارِ تولید
اولین اصلِ
ایجادِ محصول است
شما باید بدانید
که ما
برای یافتن این
مواد اولیه
چه مرارت هایی کشیده ایم
حقایقِ مجازی را کاویده ایم
و
بر هم کنشِ
شرایطِ سهل و ممتنع را نظاره کرده ایم
ما
تظاهر
تخاصم
تنازع
تجاهل
تجاوز
و خیلی از کلماتی را که با ت شروع می شود
را به جان خریده ایم
و
تحمل کرده ایم
تا
تصوراتِ تشنج آلودِ تباهی را
در معادنِ بکرِ تفکراتِ شما تعبیه کنیم!
شما باید طلایه دار باشید
برای حفظِ
آن چه را
که ما می پنداریم
ریشة شماست!
بدانید و آگاه باشید
که ما
همچون آتش-نشانانی جان برکف!
نشانی آتش را یافتیم
و
آن را ربودیم
و خاکستر را برای
شما سر به هوایان به جای گذاشتیم
یادتان باشد
که باید مکاشفاتِ ما را در کتابخانه جای بگذارید
و
کتاب های شعر را شبانه از آنجا بربایید
در این راه
نقاشانِ کور رنگ
و
نگهبانانِ شب کور
حامیانِ شما خواهند بود............
و سخن آخر
شما کمی کٌند هستید
تیغ های خود را به شهامت آخته سازید
تا
"فصاحت کلامتان
در گرد و غبار نقطه ها
به فضاحت ننشیند"

همواره
آب را برای پاکی
و
نور را برای روشنایی
ستایش می کرد
اما
آن شب
زمانی که
چک چک آب بر سطحی فلزی
و
باریکة نوری که از شکاف پرده به بیرون درز می کرد
خوابش را مشوش کردند
فلسفه اش نسبت به زندگی تغییر کرد.

شمارش می کند معکوس
این بمبِ ترک خورده
چه خوش خوابی در اندیشه
خطر!
از خانه بیرون رو
زمستان می رود
اما
زکام از بهرِ ما بگذاشت
به هر جا میروی بنویس:
خطر!
از خانه بیرون رو

چه حالی می دهد امشب
به زیرِ تیغِ جلادان
هزاران بار من گفتم:
خطر!
از خانه بیرون رو
به سٌمِّ اسب بستی اختیارت را
و رندی می کنی هردم؟
زهی افکارِ بیهوده
خطر!
از خانه بیرون رو
سبکبارانِ ساحل ها
همه مردند
و موج آمد به زیرِ پا
-چه می خواهد زِ ما دریا-
خطر!
از خانه بیرون رو
چه کشتاری به خواب اندر
بدیدم از جوانمردان
تو ای مجروحِ بی عرضه!
خطر!
از خانه بیرون رو

به روی صحنه چون
عریان شوی اینک
به چوب و سنگ
تشویقت کنند آنها
خطر!
از خانه بیرون رو
تطاول ها کشید
از دوریِ جورِ ستمکاران!
به عادت جور کش باشد
-چو مورِ دانه کش باشد-
خطر!
از خانه بیرون رو
به تیمار آمد است
این دکترِ زجرآشنا!
ناجیِ دیوانه را دیدم
خطر!
از خانه بیرون رو
چو دزدی با چراغ آید
گزیده تر برد کالا
تو لالایی بلد هستی!
خطر!
از خانه بیرون رو
تو افشا می کنی رازی
عواقب را پذیرا باش
ببازی کُلِ سهمت را
خطر!
از خانه بیرون رو
چو هملت وار بیآغازی
جنگی با پدر خوانده
ببارد زهر کین، دشنه
خطر!
از خانه بیرون رو

وداعی کن تو با صادق!
که خود را می کشد اکنون
به دور افکن هدایت را!
خطر!
از خانه بیرون رو
تصادف کرد و خونین شد
هم او که شهرتش دین بود!
نباشد پاک بعد از این!
خطر!
از خانه بیرون رو
به احساسی غریب اینک
ببینم رستنِ مو بر زبانم را
چرایش را نمی دانم
خطر!
از خانه بیرون رو


با هم هجی می کنیم
ژنرالِ اعدامی!
انقلابِ کبیر را
بر خط به خطِ
چمن های کاخِ ورسای
بر دیواره های دود زدة
زندانِ باستیل
ژنرال
زمانی که کاخِ کرملین
شیوعِ بلشویک ها را
حس کرده بود
تو کجا بودی؟
قصرِ زمستانیِ سن پترزبورگ؟
همان جایی که
تو بر دار بودی
و من سر کار؟
ژنرال
تمامِ ضیافت هایِ بر پا شده
به افتخارِ ما
تقدیمِ سرهایِ بریده شد
گیوتین به اتاقِ گاز بدل شد
باران،تیرباران شد
و رگبار میراث بی رگان
ژنرال
خون های گرم
در فنجان ها یِ کوچکِ
مهمان های خونسرد
گویی که
سرچشمة ازلی داشت
اما تا ابد که نمی توان
مدال ها را بر سینه آویخت
ژنرال پشیمانم
از بر لب راندنِ
آتش
که فرمانِ من نبود
که فرمانِ من
در دستانِ
کرم های شب تابِ شب ندیده بود
مرا ببخش
ژنرالِ اعدامی!
که فصل های هر کتاب را
از ترس گندیدن نمک می زدم
تو خود نیز این چنین می کردی
اما نمی دانستیم
که نمک هم می گندد!
من همیشه تو بودم
و تو انکارِ همیشگیِ من
ژنرال
قدرتِ وصله دارِ من
بچگیِ
قدرتِ شیک و فاخرِ تو بود
شب نامه های خون فشان و حماسیِ من
چکامه های رمانتیک و سانتی مانتال تو
ترجمانِ یک کتیبه بودند
اعدامی
این جاندارانِ متصل
به هر چیز
ما بودیم
اکنون
از خشم رها شو
که
نسل من به دستِ نسل تو
سلاخی خواهد شد!

قوانین بازی از این قراره:
1- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید).
۲--به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید.
۳- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
۴-به وبلاگهای دعوتشده اطلاع دهید و برای آنها دعوتنامهای بفرستید
اکنون من:
هیچ وقت کسی را دعوت نکن!
توضیح: دست خودم نیست. نمی توانم بازی ها را تا آخر ادامه بدهم!