آیا سزاست تا
جیغی بسراید
از کثیر المنظر فرهیختگان
که می پرسند
"نظرت چیست
تا دل- بندهایمان را
در کیسه های پلاستیکی پر
پر کنیم
وار کنیم
ورش دهیم
واز دهیم؟؟!"
سزاست
آیا بخواند
مهمان
آمدیم، نبودید
آمدید، نابودیم؟!
رواست آیا
فرمانِ کام - روایان
کامِ فرمان – روایان
در فراسویِ روزگار؟
نداست آیا
که می آید از قفا
و فراموش می شود
به تدریج صدای روبرو؟
هواست آیا در سر
که سهواً به عمد !
دهان، مأمورِ معذور می شود
گداست آیا
دستی که دراز می شود
برای حلقه ای طناب
برای حقه ای صواب؟!

جداست آیا
وقت اداری
از
فرصتی برای عذاداری؟
شفاست آیا
بوسیدنِ و پوسیدنِ
بی هوازی؟
رداست آیا
بر قامتِ
دل - آوری عاجز
در یخبندانِ معجزه
جزاست آیا
حکِ حکمتِ نکبت ها
بر جبینِ بیابان گردان
دواست آیا
قیدِ حیات
برایِ سرطانِ سردِ صبر
سزاست آیا
رواییِ نوایِ هوا
که گداییِ جدایی است
و شفایِ بی دوایی !!!

پ.ن: کثیرالمنظر=واحدالجوهر
گوش ها
شب ها خواب شیپور می بینند
نازپوتین!
دندان ها در حسرت طوفانِ نان
خرد می شوند
نازپوتین!
شهرها بیماری تاریخ می گیرند
شعرها اضافه وزن پیدا می کنند
نازپوتین!
ابرها به تدریج می فهمند که دیگر نمی شود به آسمان تکیه کرد
ره - گذر زیر پاهای رهگذران له می شود
نازپوتین!
در ویترینِ مد
خم به ابرو نمی آید
حتی به زور
نازپوتین!
چیزهای دیگری به چیزهای دیگری می آیند
و
می روند
نازپوتین!
رفته ها می آیند
آمده ها می روند
نازپوتین!
خود پسندان در تن فرو رفته اند
تن فروشان
با تن پوشی مندرس
به تن آسایی
تن در می دهند
نازپوتین!
گریه ها تیره تر وغلیط تر شده اند
در معبرِ نابارور
نازپوتین!
"شبان روزها" بی شب و روز شده اند
و فقط "آن ها" به جای مانده است
نازپوتین!
گم نامان با صدا عکس می گیرند
گم راهان با تصویرِ تقدیر راه می روند
نازپوتین!
خلوت گزیدگان از گزشِ گزندگان در امان نیستند
دست اندازها دست آویزی شده اند برای دست انداختنِ حرکت
نازپوتین!
معیوبِ محبوب
مرغوبِ مغضوب
نازپوتین!
مسابقاتِ سبقت مسبوق به سابقه است
هم چنان
نازپوتین!
چشمان تو کم است
و
گٌم
بیا.