تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار
 

تمنا می کنم

زیپ را تا آخر بکش

و ببند این روزنه را

چشم هایم از نور

آبِ مروارید گرفته

اما هنوز تشنه است

و می سوزد

ببند

که اجزایم را

پوششی

یکپارچه سازد

و

این لخته های زنده

سر به آشیانم نکنند

بکش تا آخر

و روزنه ای باقی نگذار

حتی برای عبورِ مویه های مورچه ای تنها

ببند و بکش

و این توازی را به هم بچسبان

که این کلک خیال انگیز را

بیش از این نخورم

بکش به بند

این ردِ ترمیم را

و به نیابت از بقیه

بر شهامتم بخیه بزن

به بند بکش

دانه هایِ برف را

که دچارم به رحمت

با بند بکش

زحمتِ باقی ماندن را

بکش با بند

نگاره ای بر روی کرانه های این غار  

و ببند

این کشاکش بی کاف را

اصلاً

مرا در یخ – چال کن!

 

 

 

+ تراوش شده دردوشنبه 1387/09/25;ساعت ; توسط امیر; |

 

تکذیب می کنم ذبحِ مذبوحانة ذکاوت را

تا هنگامِ اثبات این ذکرِ مدام

خباثتم را بلیس

و

ده ها بار به من تسلیت بگو

1- من

پنهان کرده ام در پسِ فطرت

در پستوخانة مشبک

سازمانِ تعفن را

پس بپا

باغچة مسقف

غرقِ آب نشود

پس برپا

به احترامِ

ساحتِ ساختگی

2- من

چه به جا

قاموسِ تقبیح را

تزریق کردم به شریانِ جریان هایِ موسمی

که بر جا ماند

خشک سالی بر تقویمِ خرد – سال

0- تو

ای مانده !

راه این است

و چاه

در فرایِ فرود

عروج کن

و

در ورای ورود

خروج !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ تراوش شده درجمعه 1387/09/15;ساعت ; توسط امیر; |

 

عرضه: چندی است که چندپاره می خواهی به چنگت در آیم

و به چنگت چنگ زنم و ساعتی که با تو باشم را

عقب کشم و پس نزنم از پیش آمدِ،پیش آمدنت

تقاضا:

و من هم

-در صددم درصدی، از تو به دست آورم-

شعر برآشفته را، از نو به رقص آورم-

باز به دست آورم طبع عطش کرده را-

یا صنمی در رهِ، خانه به غصب آورم

تعادل:

تو به من راه داده ای و من بر تو راه رفته ام

به بیانی دیگر

لیز خورده ام

و هیز به خط و خالت خیره شده ام

اگرچه ناخواناست اما زیر آفتابِ پاییزی با من راه می آید

و همان حکایتِ بند باز دوباره تکرار می شود

اشباع:

و تو باز می خواهی مجالی و

محال است خوابیدن با هم در محراب و

راه رفتن بر روی چمن های خیس با دمپایی ابری!

 

 

  

 

+ تراوش شده دردوشنبه 1387/09/04;ساعت ; توسط امیر; |