تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار
 

پدرش که مرد

او را در حیاط خانه چال کرد

و هر روز برای پدرش فاتحه خواند

اما

وقتی بانک

خانه را به علت بدهی

مصادره کرد

هر لحظه برای پدران مردم فاتحه می خواند!


با من

شرط بست

که هیچ وقت یک مرد گنده گریه نمی کند

اسلحه را در دهان مرد گنده گذاشت

و

ماشه را کمی به سمت داخل فشار داد

مردک خودش را خیس کرد

اما

گریه نکرد

و من شرط را باختم.


من- اگر بخواهم یکی از آن ها را داشته باشم باید چه کنم؟

او- تو باید یکی از ما شوی

 

 

 

 

 

 

+ تراوش شده دریکشنبه 1387/10/22;ساعت ; توسط امیر; |

 

زمین می خورد با سسِ فوبیا

برایِ بنا نهادنِ اتوپیا

اما

ندارد قطب نمایی

و نمی داند

قطبیتِ پیوندش با کیمیایِ احترام

روی کدام درجه می خوابد

از این روی

برانداز کردن موقعیت

و براندازیِ هیاهویِ مسکوت

برای او

مانند پس اندازی است

برای

پس انداختنِ فرزندانِ زمان

درست (یا غلط !)

مانندِ

ماری که در تنهاییِ صدساله اش کز کرده

اصولی را که کافی است بر عقربه ها نیش می زند !

و اگر جهاز هاضمه اش رو به راه باشد

دزدان را هم مزد می دهد

و زمین می خورد با سس اتوپیا

برای بنا نهادن فوبیا

 

 

 

+ تراوش شده درشنبه 1387/10/07;ساعت ; توسط امیر; |