تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار

آری

از قصور

است

که قصری ساخته اند

لیک

نه،

حتی با عبور هم

مرور نمی شود

این خاکِ به مغاک نشسته

آری

آمیزش است که آموزش می خواهد

لیک

نه،

سر- پرستیِ

یک قصبة غصب شده یادگیری نمی خواهد

آری

اکنون

با بند و باریم

لیک

نه،

فردا

باری بر نمی بندیم

آری

جریمة جسارت

جریحه های خورده بر

روح است

لیک،

نه

عباراتی لرزان

از کلماتی لرزان تر

منشعب نمی شوند

آری

بزرگتر از این هم می شود

لیک،

نه

آبِ ظرف و مظروف در یک جوی روان نمی شود

آری

متروک و متروکه های محترم

دوستی هایشان را جا گذاشته اند

لیک،

نه

دشمن است که ضامنِ هستی است

آری

نقطه ای نیست برای اتصال

لیک،

نه

نقطه ضعف را نگاه می داریم برای روزهای مبادا  

 

 پ.ن: Reader را ببینید!

 

 

+ تراوش شده درپنجشنبه 1387/12/22;ساعت ; توسط امیر; |

برخیز

که

سیب زمینی های آسمانی

ما را به غلامی قبول کرده اند

برخیز که

انحصارِ

تعذیر کردنِ حضور

و

تخمیر کردنِ خاطر

در دستان ماست

اینک

کاردار سفارت بیکارانیم

اکنون

زیارت جایزه ایِ ما

و

جایزة زیارتیِ ما

جامة عمل پوشیده اند

و

پرده های امل را دریده اند

ما قادریم دیگر

برای

دست – کاری

درهای تخته شده

ما تواناییم در

دست – مالی

سرهای بی درد

تنها ماییم که

بی داد

می کنیم

استمداد

فقط ماییم که

استاندارد

می کنیم

فریاد

لقاح ماست

که

لقاء است

اگر بخواهم تعریف درستی ارائه دهم

باید بگویم

در این دخمه

ماستِ ماست

که ترش نیست!

 

 

 

+ تراوش شده درچهارشنبه 1387/12/07;ساعت ; توسط امیر; |