تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار

بازرس هنگام بررسی کبودی های جسد مقتول، موارد ذیل را یادداشت می کند:

کبودی ۱- در گوشه ای از یک اتاق با دیوارهای کبود،

زن و مردی بر روی یک تختخواب سفری خوابیده اند و در حال کشیدن سیگار

به آهنگ yesterday از گروه بیتلز گوش سپرده اند.

کبودی ۲- در گوشه ای از یک گالری نقاشی،

مردی با دست راستش دست دختربچه ای را گرفته

و با دست دیگرش در حال لمس یک نقاشی گوتیک با حاشیه های کبود،

متعلق به قرن نوزدهم است

که زنی با بال های گشوده را به تصویر کشیده.

کبودی ۳- در گوشه ای از یک پارک جنگلی پوشیده از برف،

مردی در حال نوشیدن قهوة تلخ است

اما از سوراخ بودن لیوان با خبر نیست

و ردی کبود از قهوه روی برف ها به جای می گذارد.

کبودی ۴- در گوشه ای از یک معبد،

که سقف آن طی بمباران هوایی تخریب شده،

زنی در حال شیر دادن به نوزادِ نا آرام خود است که از سرما کبود شده.

نا آرامی نوزاد به جهت بوی گوشتِ سوخته است که فضا را آغشته کرده.

کبودی ۵- در گوشه ای از یک آسایشگاه،

مرد پیر نابینایی سعی می کند

رنگ های مختلفی را که نوه اش برای او بر می شمرد،

در ذهنش تصور کند.

سبز-آبی-قهوه ای-قرمز-سبز-کبود؟! کبود؟! کبود؟!.....

 

پ.ن: من از مصیبت گذشته ام.

 

 

 

+ تراوش شده درسه شنبه 1388/01/25;ساعت ; توسط امیر; |