رد پای یه ستاره ندرخشید تو خیالم
عمری منتظرم من،چه کنم؟ عشقی ندارم
ناجی من یه جنازه اس چه جوری زنده بمونم
دیگه فایده ای نداره از تو تندیسی بسازم
ذهنم از حادثه سرشار دلم از موعظه غمگین
وقت شک کردن رسیده وقتی( نه) باشه جوابم
من مثه یه کاغذ ناب خالی از بود و نبودم
خط بکش به روی کاغذ کاتب خاطره سازم
دلخوشی برای من نیست چهره بی نفس تو
دلخوشم به داشتن خواب این شده همه نیازم
انتظار تویِ خرابه مثل نقاشی رو آبه
می کِشم نقش سرابُ بین حرفای نمازم
مرز بین من و قلبت ذره ای مکنت و ماله
می کُشم قلبُ تو سینم تا نباشه این هراسم
خنده های تو به شعرم مثل گریه نا گذیره
گم می شم میون اشکام،تا نبینی تو، زوالم