شمارش می کند معکوس
این بمبِ ترک خورده
چه خوش خوابی در اندیشه
خطر!
از خانه بیرون رو
زمستان می رود
اما
زکام از بهرِ ما بگذاشت
به هر جا میروی بنویس:
خطر!
از خانه بیرون رو

چه حالی می دهد امشب
به زیرِ تیغِ جلادان
هزاران بار من گفتم:
خطر!
از خانه بیرون رو
به سٌمِّ اسب بستی اختیارت را
و رندی می کنی هردم؟
زهی افکارِ بیهوده
خطر!
از خانه بیرون رو
سبکبارانِ ساحل ها
همه مردند
و موج آمد به زیرِ پا
-چه می خواهد زِ ما دریا-
خطر!
از خانه بیرون رو
چه کشتاری به خواب اندر
بدیدم از جوانمردان
تو ای مجروحِ بی عرضه!
خطر!
از خانه بیرون رو

به روی صحنه چون
عریان شوی اینک
به چوب و سنگ
تشویقت کنند آنها
خطر!
از خانه بیرون رو
تطاول ها کشید
از دوریِ جورِ ستمکاران!
به عادت جور کش باشد
-چو مورِ دانه کش باشد-
خطر!
از خانه بیرون رو
به تیمار آمد است
این دکترِ زجرآشنا!
ناجیِ دیوانه را دیدم
خطر!
از خانه بیرون رو
چو دزدی با چراغ آید
گزیده تر برد کالا
تو لالایی بلد هستی!
خطر!
از خانه بیرون رو
تو افشا می کنی رازی
عواقب را پذیرا باش
ببازی کُلِ سهمت را
خطر!
از خانه بیرون رو
چو هملت وار بیآغازی
جنگی با پدر خوانده
ببارد زهر کین، دشنه
خطر!
از خانه بیرون رو

وداعی کن تو با صادق!
که خود را می کشد اکنون
به دور افکن هدایت را!
خطر!
از خانه بیرون رو
تصادف کرد و خونین شد
هم او که شهرتش دین بود!
نباشد پاک بعد از این!
خطر!
از خانه بیرون رو
به احساسی غریب اینک
ببینم رستنِ مو بر زبانم را
چرایش را نمی دانم
خطر!
از خانه بیرون رو

