تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار

وقتی که فشار مفرطِ مثانه ام

 

من را مجبور کرد که سه ضربه به آن در سبز رنگ بزنم

 

فکر نمی کردم که در را

 

زنی سیاهپوست باز کند

 

و حتی به من بگوید

 

بفرمایید، دستشویی ته راهرو است

 

همان لحظه که زن مرا به درون خانه دعوت می کرد

 

من در این افکار غرق بودم:

 

چه زنی است

 

مهربان، دوست داشتنی، خوش برخورد و خوش اندام

 

وارد خانه شدم 

 

با سرعت به دستشویی مذکور نزول اجلال کردم

 

پس از اتمام عملیات

 

از زن صاحبخانه خداحافظی و تشکر کردم

 

و به صفِ راهپیمایی نژادپرستانة رفقایم بازگشتم

 

ما شعار می دادیم

 

(سیاه کثیف برگرد به خانه ات و مملکت ما را به گند نکش)

 

نتیجه:

 

گاهی اوقات مثانه های اشباع شده

 

و

 

روده های انباشته

 

تفاوت های نژادی را از بین می برند!

 

 


 اگر ۲۴ ساعت به عمرم باقی مانده باشد:

 .................................

....................:...........:::................:.:...............:.:..

:::.....................:....................:...............::::::::...........!

::::.......................::...........:....:::::..............................:...!!!

....................:.:

.

...:

رمزیه!

قرار نیست هر کاری که بخوام انجام بدم همه با خبر بشن!

 

 

 

+ تراوش شده درپنجشنبه 1387/03/30;ساعت ; توسط امیر; |