شخصیتم درد می کند!
درست مثل همان زمانی شده ام
که جنبه ام را برداشتند!
عوارض زیادی دارد
سه بعدی بازی هایِ
منِ دو بعدی!
تنفس مصنوعی نمی خواهم
دیگر اعتماد به نَفَس ندارم
من جوانِ نا کامم
کام می خواهم
(حسابم را کنار جام می خواهم )
این قافیه های لعنتی
همیشه حرف هایم را می خورند
من
می خواهم بگویم
که دیگر
نمی توان دلخوش بود
حتی به
سفیر صلح یونیسف بودن
چون اگر
خدای ناکرده
از خدا بی خبران
مرا گروگان بگیرند
افراد قبیلة زولو زولو
حاضر به پرداخت پول
به از خدا بی خبران
برای آزادیم نمی شوند
مثلاً همین دیروز
مادرم از دکتر پرسید
وضعیتِ روانی پسرم چگونه است؟
دکتر در جواب گفت
شریعتِ شریان بندِ شیادان شعور شاپسرتان را آش و لاش کرده است!
مادرم گفت
دکتر،واج آرایی زیبایی بود!
دکتر هم گفت
چه وقت پرداختن به ادبیات است،
حال پسر شما وخیم است
مادرم وقت ناشناسانه بنا کرد به گریه و زاری
مادرم نمی دانست که
ابتذالم را در راهِ بشریت
بذل و بخشش کرده ام
و یا
آن قدر وقاحت نداشته ام
تا
بر فکرم ریاست کنم
مادرم نمی دانست
زیرا که
مرا بسیار دوست داشت
فردای آن روز
از دکتر پرسیدم
دکتر،حال من چقدر وخیم است؟
دکتر هم سخاوتمندانه پاسخ داد:
در حد ار- گا - سم!

توصیه ی کتاب: فروید-یونگ و دین اثر مایکل پالمر
Music:
song: when doves cry
singer:Prince