این فشنگ بنجل است!
ارزش
گوشت و پوست هایمان
بیشتر از این هاست (؟!)
پس
آهنگی با شکوه تر بنواز
هنگام وداع
تا
سوزشِ این گدازه
بهتر بچسبد!
خودمانی تر نعره بزن
تا
دست و پایمان را
جایی دورتر
گم کنیم
خشمگین نیست نگاهت
آن جور که
خود را ببازیم
در قمارِ همیشه شکست
می دانی چرا
پای بند نماندم؟
چون پایم را بریدی
وقتی که در بند بود
ما - تنها
می توانیم
در این
عصرِ
ماتم ها
به گور پدر همدیگر بخندیم
بخند تا شب نشده!


