تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار

 گفتم

 

رصدخانه ای که اجساد را رصد می کرد فرو ریخت

 

گفتی

 

پس نظاره کردن بر

 

خود- ارضاییِ اشخاص حقیقی و حقوقی

 

با کارت های شناسایی دیگر دشوار است

 

و رقابتِ هیجان انگیز

 

(چه کسی مشروع تر است) 

 

به پایان رسیده

 

گریه کردم و گفتم

 

اما چرا سرهنگ با ستاره هایش

 

سربازان را آبستن می کرد؟!!!

 

فریاد زدی

 

چون خورشید، ماه را طلاق داده است

 

زمرمه کردم در گوش تو

 

دریا هم خود سوزی کرد

 

جوابم را این گونه دادی

 

تر و خشک با هم می سوزند!

 

نوشتم

 

می دانستی

 

کوسه ها آکواریوم را خانة پدری خود می دانند؟

 

نوشتی

 

خب، موجوداتِ برجسته دنیا را ناهموار می کنند!

 

زیر لب گفتم

 

سگ های همسایه از سگ های ما بیشتر پارس می کنند

 

بی حوصله گفتی

 

درنده تر ها بیشتر از دیگران از رسوایی بیم دارند!

 

می خواستم بفهمم که

 

باقی ماندن نتیجة چه کمیتی است؟

 

فهماندی به من

 

اصطکاک!

 

می خواستم بدانم

 

چه چیز تا ابد آزاد است؟

 

آموختی به من

 

سقوط آزاد!

 

و پرسیدم

 

دیگرچه؟

.......................

اعتبار شما به پایان رسیده

 

سکه ای دیگر درون دستگاه بیندازید.

 

توصیه ی کتاب: رگتایم اثر ای ال دکتروف 

+ تراوش شده درجمعه 1387/05/04;ساعت ; توسط امیر; |