تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار
 

 گوش ها

شب ها خواب شیپور می بینند

نازپوتین!

دندان ها در حسرت طوفانِ نان

خرد می شوند

نازپوتین!

شهرها بیماری تاریخ می گیرند

شعرها اضافه وزن پیدا می کنند

نازپوتین!

ابرها به تدریج می فهمند که دیگر نمی شود به آسمان تکیه کرد

ره - گذر زیر پاهای رهگذران له می شود

نازپوتین!

در ویترینِ مد

خم به ابرو نمی آید

حتی به زور

نازپوتین!

چیزهای دیگری به چیزهای دیگری می آیند

و

می روند

نازپوتین!

رفته ها می آیند

آمده ها می روند

نازپوتین!

خود پسندان در تن فرو رفته اند

تن فروشان

با تن پوشی مندرس

به تن آسایی

تن در می دهند

نازپوتین!

گریه ها تیره تر وغلیط تر شده اند

در معبرِ نابارور

نازپوتین!

"شبان روزها" بی شب و روز شده اند

و فقط "آن ها" به جای مانده است

نازپوتین!

گم نامان با صدا عکس می گیرند

گم راهان با تصویرِ تقدیر راه می روند

نازپوتین!

خلوت گزیدگان از گزشِ گزندگان در امان نیستند

دست اندازها دست آویزی شده اند برای دست انداختنِ حرکت

نازپوتین!

معیوبِ محبوب

مرغوبِ مغضوب

نازپوتین!

مسابقاتِ سبقت مسبوق به سابقه است

هم چنان

نازپوتین!

چشمان تو کم است

و

گٌم

بیا.

 

 

+ تراوش شده دردوشنبه 1387/08/06;ساعت ; توسط امیر; |