تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار
 

عرضه: چندی است که چندپاره می خواهی به چنگت در آیم

و به چنگت چنگ زنم و ساعتی که با تو باشم را

عقب کشم و پس نزنم از پیش آمدِ،پیش آمدنت

تقاضا:

و من هم

-در صددم درصدی، از تو به دست آورم-

شعر برآشفته را، از نو به رقص آورم-

باز به دست آورم طبع عطش کرده را-

یا صنمی در رهِ، خانه به غصب آورم

تعادل:

تو به من راه داده ای و من بر تو راه رفته ام

به بیانی دیگر

لیز خورده ام

و هیز به خط و خالت خیره شده ام

اگرچه ناخواناست اما زیر آفتابِ پاییزی با من راه می آید

و همان حکایتِ بند باز دوباره تکرار می شود

اشباع:

و تو باز می خواهی مجالی و

محال است خوابیدن با هم در محراب و

راه رفتن بر روی چمن های خیس با دمپایی ابری!

 

 

  

 

+ تراوش شده دردوشنبه 1387/09/04;ساعت ; توسط امیر; |