تبليغاتX
تراوشات یک ذهن بی مار - Rigor mortis
 

پدرش که مرد

او را در حیاط خانه چال کرد

و هر روز برای پدرش فاتحه خواند

اما

وقتی بانک

خانه را به علت بدهی

مصادره کرد

هر لحظه برای پدران مردم فاتحه می خواند!


با من

شرط بست

که هیچ وقت یک مرد گنده گریه نمی کند

اسلحه را در دهان مرد گنده گذاشت

و

ماشه را کمی به سمت داخل فشار داد

مردک خودش را خیس کرد

اما

گریه نکرد

و من شرط را باختم.


من- اگر بخواهم یکی از آن ها را داشته باشم باید چه کنم؟

او- تو باید یکی از ما شوی

 

 

 

 

 

 

+ تراوش شده دریکشنبه 1387/10/22;ساعت ; توسط امیر; |