برخیز
که
سیب زمینی های آسمانی
ما را به غلامی قبول کرده اند
برخیز که
انحصارِ
تعذیر کردنِ حضور
و
تخمیر کردنِ خاطر
در دستان ماست
اینک
کاردار سفارت بیکارانیم
اکنون
زیارت جایزه ایِ ما
و
جایزة زیارتیِ ما
جامة عمل پوشیده اند
و
پرده های امل را دریده اند
ما قادریم دیگر
برای
دست – کاری
درهای تخته شده
ما تواناییم در
دست – مالی
سرهای بی درد
تنها ماییم که
بی داد
می کنیم
استمداد
فقط ماییم که
استاندارد
می کنیم
فریاد
لقاح ماست
که
لقاء است
اگر بخواهم تعریف درستی ارائه دهم
باید بگویم
در این دخمه
ماستِ ماست
که ترش نیست!


